تبليغاتX
دختر کوچولوی مهربون
 
 

سال نو را به همه هموطنان و شما بازدیدکننده گرامی تبریک می گویم.

سال نو مبارك

سال نو مبارك

  نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 17:14  توسط زهرا   | 

بسم رب الشهداء و الصدیقین

یک سال از آن شب تلخ گذشت، شبی که معصومه خواهرم کوچکم، بی قراریش را با گریه نشان می داد، شبی که پدرم خیلی خوشحال تر از همیشه بود، شبی که مسلم خندان بود و شبی که صدای رگبار گوشم را اذیت می کرد و شب تاسوکی.

بنام غربت خونبار

بنام غربت لاله هایی که مظلومانه، بدون هیچ گناهی، سرخ گونه و پرپر شدند، بنام زیبای شهادت، بنام  کربلای سیستان، تاسوکی.

پدر عزیز و مهربانم، سلام

این جمله ایست که هر صبح وقتی چشمانم را باز می کنم، به عکس زیبای تو می گویم، با گوش جان می شنوم جوابم را می دهی، اما امروز می خواهم با تو درد دل کنم. پدرم، از آن شب می خواهم بدانم، آن شب که تو را در آن تاریکی به پایین جاده بردند، آن شب چه اتفاقی افتاد؟ آنها که بودند، به آنها گفتم شما را می کشم با پدرم درست صحبت کنید. اما آنها تو را از من دور کردند؟ از بزرگترها می شنوم که می گویند به جرم روحانی بودن تو را به شهادت رسانده اند، پدرم مگر آن جرم است؟ اگر جرم نیست پس چرا آنها بدنت را تیرباران کردند؟ دایی می گفت: وقتی پدرت را در قتلگاه تاسوکی دیدم در حالت سجده بود، پدرم چه زود سجده شکر شهادت به جا آوردی؟ اما به من بگو، آنها که خود را مسلمان می دانند، به کدامین گناه تو را از من گرفتند؟ به کدامین گناه حنجرت را بریدند؟ و به کدامین گناه تو را کشتند؟

پدرجان؛ رفتنت را باور ندارم، رفتنت را در تاسوکی باور ندارم.

چند روز اول که از پرکشیدنت می گذشت مادر به من می گفت: بابا مأموریت خدایی رفته، من نمی فهمیدم، وقتی تنها برگشتیم به خانه و تو را در کنارم ندیدم حس غریبی داشتم، عکس زیبای تو را در آغوش گرفتم، تو هم مرا در آغوش گرفتی، با تمام وجودم تو را حس کردم. از آن لحظه باز در کنارم ماندی.  

پدرجان، داستان حضرت رقیه را بارها خوانده ام، او دختر شهید است، پدرش امام حسین بود که در کربلا شهید شد. برای او سر بریده پدرش را آوردند و اینجا برای من نشان حنجر بریده ات را. 

روزهای امسال مانند سال های گذشته نبود، همه درد و رنج داشتند، همه در آرزوی بازگشت کبوترانشان بودند اما کبوتران به دیار عشق سفر کردند و باز نمی گردند. جایشان عالی ایست.

پدرم، بگذار از معصومه سه ماهه برایت بگویم، گویی او هم می داند پدر به ماموریت خدایی رفته، او هم مثل من با عکس زیبای تو آرام می شود.

پدرم، بر تربت پاکت در گلزار شهدای حضرت رسول اکرم، بوسه می زنم و می گویم رفتی، اما باز با من هستی، با من بمان.

سفرت مبارک ای گل، به خدا سپردمت.

سفرت مبارک ای گل، به خدا سپردمت.

صلوات

  نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 21:19  توسط زهرا   | 

شهيد حجت ‌الاسلام والمسلمین

 نعمت الله پيغان

چاپ ارسال به دوست
Image

در پنجم آبــان ماه 1354 در خانواده مذهبي و شيفته اهل بيت عليهم السلام فرزندي در شهرستان زابل پا به عرصه وجود گذارد كه به شكرانه نعمت ولادتش نام «نعمت الله» بر او نهاده شد. وي در دامان پرمهر مادري مقيد و پدري متعبد رشد كرد و دوران ابتدايي را در دبستان شهيـد چمران و تحصيلات راهنمايي را درمدرسه شهيد باهنر زابل سپري نمــــود، آن گاه به سبب عــــلاقه اي كه با انديشه دين باوري و صبغه ولايــت گرايــــي در آميختــــه بـــــود، وارد حــــوزه علميــــه امام صادق عليه السلام «مرحوم آيت الله شريفي» زابل شد تا با فراگيري علوم و بسط معارف اسلامي بتواند به تدريج به اشاعه فرهنگ و شعائر الهي بپردازد. به همين سبب پس از اتمام دروس مقدماتي، براي ادامـــه تحصيل در سطوح عالي حوزه و گسترش معارف اهل بيت، حجره نشيني در بارگاه عرشي هشتمين منظومه امامت و ولايت رضوي(ع) را برگزيد و مدت هشت سال در حوزه علميه مشهد الرضا(ع) زانوي تلمذ بر زمين ادب نهاد و همزمان با توفيق در گذراندن سطوح عالي در سال 1374 به دانشگاه علوم اسلامي رضوي نيز راه يافت و موفق به اخذ درجه كارشناسي علوم قرآن و حديث گرديد.
در كنار تهذيب نفس و توجه به رشد فضايل معنــوي، عشق به فراگيري دانش و معرفت الله چنان در وجودش شعله برمي كشيد كه لحظه اي در بستــر آرامــش نياسود و در 1379 براي كسب فيـــض از مكـتب باقرالعلــوم (ع) و ادامه تحصيل در سطح خارج فقه و اصول ، عزم آستان بوسي حضرت معصومه (سلام الله عليها) را نمود و به دارالمؤمنين قم عزيمت كرد و به موازات تكميل دروس در حوزه علميه، به سال 1382 درمقطع كارشناسي ارشد علوم قرآن و حديث با گرايش كلام و عقايد در دانشكده علوم قرآني شهر ري پذيرفته شدو فضيلت دانش اندوزي را زيور جان نمود.
اراده مبتني بر نشـرعلــوم و تبليـغ و ترويج فضائل اهل بيت عليه السلام در ميان شيفتگان ائمه معصومين (عليهم السلام) موجب شده بود تا اين روحاني وارسته و با تقوا، در كسوت خادم آل عبا بارها زاد راه سفر بر گيرد و با همكاري نهادهاي نمايندگي ولي فقيه در سپاه و دانشگاهها و سازمان تبليغات اسلامي در دورترين مناطق ميهن، خدمت به فرهنگ و انديشه اسلام را سرلوحه زندگاني سراسر خلوص و ايثار خويش قراردهــد. وي علاوه بر بيان احكام و معارف الهــي، مدرسی برجسته ، خطيبــي توانا و پژوهنده¬اي خلاق و آفرينش گر نيز به شمار مي آمد كه در اين راستا به درج پژوهش هاي ايشان در نشريات، از جمله فصلنامه علوم سياسي و نگارش رساله سطح سوم در حوزه علميه و کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث مي توان اشاره كرد.
ايشان چنان مغروق در توفيقات حضرت ذوالجلال بود كه گويي آن رب جليل هجران بنده مخلص خود را برنتافت و در آخرين مأموريت اين دانشجو و روحاني والامقام كه به منطقه سيستان مي رفت در شامگاه بيست و پنجــم اسفنــــد 1384 در حالـــي كه جان بي قرارش را به شهود حضرت جانان سپرده بود در شهادتگاه تاسوكي به همراه ديگر گلبرگ¬هاي خونين عاشورايي به دست گروهی متعصب و جاهل و عوامل صهيونيزم استكبار پرپر شد و با اهداي خون تابناكـــش به آستـــان عاشــورائيــان كربـلا، شهادت نامه خونيـــن خويش را با اين جمله مــولا و مرادش علي بن ابي طالب (عليه السلام) كه: «الحياه‌ في موتكم قاهرين، والموت في حياتكم مقهورين» امضاء كرد.

  روحش شاد راهش پر رهرو صلوات
  نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 4:54  توسط زهرا   | 

بسم الله الرحمن الرحیم

بای ذنب قتلت


روایت­نامه شهدای مظلوم تاسوکی

 

خورشید، خسته و خراشیده رخسار، در قرمزای غروب نهان می شد که

 

 پانزدهمین یادواره شهیدان دولتی مقدم و شهدای سیستان بپایان

 

 رسید، میهمانان یادواره که از شهرهای دور و نزدیک با قصد قربه الی

 

 ا... آمده بودند، مهیای نماز مغرب و عشاء می شدند تا به عمود دین

 

 تکیه دهند، آنگاه نوای زلال دعای کمیل به گوش جان نیوشند و

 

آسمانی شوند و سبک بال از فیض اشک و صفای دل راهی شهر و دیار

 

 خویش گردند.

 

اما ... چند کیلومتر آن سوی تر، خفاشان شب پرست، به شوق شکار

 

 روشنایی از آشیانه های نمور و تاریک سر برآورده بودند و تدارک خون

 

 آشامی عاشقان آقا ابا عبدا... الحسین (ع) را می دیدند.

 

ساعت 20:45 شامگاه پنج شنبه همان روز که تقویم 25 اسفند 84 را

 

 نشان می داد جاده زابل – زاهدان آبستن حادثه ای تلخ و جانگداز بود.

 

خفاشانی که هویت اشرار داشتند و با گرفتن جیره از صهیونیزم و

 

 استکبار، ننگ سرسپردگی به پیشانی زده بودند به خیال آنکه

 

 مسؤولان کلان نظام در استان ، از یادواره شهدا باز می گردند و

 

 می توانند با ترور آنان کلاه مزدوری و سرسپردگی را به چوب

 

 رخت«رامسفلد، رایس و بلر و بستر  و شارون»  بیاویزند ، از نقطه صفر

 

 مرزی در پناه وجود رمل و تپه ماهور و درخچه های گز که از موانع

 

 طبیعی استتار به شمار می آیند وارد خاک ایران شده و در دوازده

 

 کلیومتری مرز ایران – افغانستان در محور زابلزاهدان و در فاصله از

 

 چهاده کیلومتری پاسگاه تاسوکی ایجاد راه بندان می کنند و با لباس

 

 مبدل نیروی انتظامی و استتار چهره ، اقدام به توقف خودروهای عبوری

 

 می نمایند تا با هدف اسارت و ترور نیروهای دولتی و اندیشه بر پا کردن

 

 فتنه قومی- مذهبی ، پاداش مزدوریشان را از استکبار بین الملل

 

 دریافت دارند.

بدین منظور خودروهای عبوری را متوقف نموده و با جداسازی زنان و

 

 مردان ، به تفکیک فارس و بلوچ و شیعه و سنی ، در مقابل چشمان

 

 وحشت زده زنان و فریاد و بیقراری مادران سپید گیسو و کودکان حیرت

 

 آلود، مردان و جوانان و نوجوانان بی گناه را با شنیع ترین و فجیع ترین

 

 وضع ممکن به حدود یکصد و پنجاه متری جاده اصلی و در کناره خاکریز،

 

 هدایت می کردند. و پس از بستن چشم و دست دهان قربانیان آنها را

 

 به فاصله حدود یم متر از یکدیگر قرار داده و به رگبار گلوله می بستند.

 

 سپس با بهره گیری از دوربین های فیلم برداری و نور افکن های قوی،

 

 از صحنه های کشتار جمعی فیلم برداری می کردند. تا با به تصویر

 

 کشیدن دلخراش ترین صحنه ها و فروش و ارائه آن به اربابان رسانه

 

 های خارجی، مزد شقاوت و بیرحمی و خوش خدمتی شان را بگیرند

 

. به گفته مردم و کارشناسان، تعداد تروریست ها در جاده و پشت

 

 خاکریز بین بیست تا سی نفر نفر بوده و از القاب سرهنگ و سروان د

 

ر مکالمات درون گروهی استفاده می نمودند.

 

تعداد دیگری از اشرار نیز در سایر نقاط منطقه پراکنده بودند و نظارت و

 

 پشتیبانی این عملیات کور و ننگ آور را به عهده داشتند. این گروه شرور

 

 که نام «جندا...»را برگزیده و رهبر خویش را امیر المومنین می خواندند

 

 چنان در جهل و نادانی دست و پا می زندند که هنگام زدن تیر خلاص به

 

 مردم بیگناه «بسم ا...» گفته و پس از اطمینان از شهادت آن کبوتران

 

 سرخ بال حرم حسینی با گفتن «ا... اکبر » افتخار و خشنودی شان را

 

 از این جنایت ابراز می کردند.

 

این قتل عام هولناک حدود یک ساعت به درازا کشید و به شهادت

 

 بیست و دو تن از محبان اهل بیت اعم از دانش آموز و روحانی و کارمند

 

 و کارگر و دانشجو و خبرنگار و کاسب انجامید. شش زحمی و هفت تا

 

 دوازده اسیر بر جای نهاد و نام «شهادتگاه تاسوکی» را برای همیشه

 

 بر لوح تاریخ منطقه حک نمود. چنان با انزجار و نفرت عمومی روبرو شد

 

 که در یک انسجام جمعی، همه مسئولان نظامی، سیاسی و مذهبی

 

 استان، به ویژه ائمه محترم جماعات اهل سنت، هم صدا و همراه با

 

 مردم آن را محکوم کرده و عاملان آن را ایادی جهل و استکبار نامیدند، از

 

 آنروز که در هیچ مرام و مسلک و عقیده و مذهبی کشتن نوجوان

 

 چهارده ساله و نوداماد بیست ساله به جرم عضویت در بسیج، مایه

 

 مباهات و سرافرازی نیست، چگونه ممکن است افرادی آنقدر در برزخ

 

 شقاوت و سنگدلی فروغلتند که فرزندی را در مقابل پیکر لرزان مادری

 

 سپید مو، پدری را در برابر بهت نگاه فرزندی ترسان، چشم و دست و پا

 

 بندند و در آستانه سال نو و اربعین شهدای کربلا، پیکرشان را به زخم

 

 تیر باران، از هم بدرانند و آنگاه بر جنازه چاک چاکشان ندای تکبیر سر

 

 دهند. راستی ........ أین تذهبون........؟

  نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 22:54  توسط زهرا   | 

شهریاری: وزارت خارجه بی عرضه است

این دو مراسم به صورت همزمان در شهرستان های قم و زابل اجرا

 می گردد.

یادواره شهدای تاسوکی چهارشنبه  ۱۶ اسفندماه ساعت

۸:۳۰ در دانشگاه زابل برگزار می شود.

نخستين همايش نكوداشت شهداي روحاني فاجعه تروريستي تاسوكي


روز چهارشنبه ۱۶ اسفند در قم

تنها یازده روز دیگر تا اولین سالگرد شهدای کربلای سیستان،

شهدای مظلوم تاسوکی باقیمانده است.وچقدر سخت گذشت

این مدت. باورم نمیشود این همه روز هفته و ماه گذشته و من

توانسته ام دوری بهترین پدر دنیا را تحمل کنم.تقدیم به پدر

مهربانم:

نگاهت آسمانم بودو گم شد

دو چشمات سایبانم بودو گم شد

به زیر آسمان در سایه تو

جهان در دیدگانم بودو  گم شد

 

  نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 1:31  توسط زهرا   | 

دیدار ...!

 

تاسوکی

 

روزگاری می گذشتیم از کنارت

 

سرد و خاموش

 

بی هیاهو

 

از کنار تپه های بی شمارت

 

هیچ کس راز تو را آگه نبود

 

که تو معراج شهیدان می شوی

 

قتلگاه بی گناهان می شوی

 

آه ای دشت کبود

 

بعد از آن شب

 

باغبان لاله های سرخ خونین گشته ای

 

یاد داری

 

آن شهیدی را که بهر نشر دین احمدی

 

در شبی تاریک

 

خسته از بُعدِ سفر

 

چشمهایش تشنه­ی دیدار مادر

 

چشم مادر نیز بر در

 

لیک ...

 

ناگهان دشمن زمکمن شد پدید

 

راه بر پایان رسید

  

"نعمت" ما سوی خالق پَر کشید

  

جام " فزتُ ... " سر کشی

 

رفت، امّا ...

 

جای پاهایش هنوز

 

در افق روشنگر است

  

راه سبز رستگاری روشن است

 

 

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 0:26  توسط زهرا   | 
شهدای ۲۵ اسفند تاسوکی در جاده زابل زاهدان و این

شهدای دیروز!

 به کدامین گناه کشته شده اند!!!

خبری از اقدام تروریستی در زاهدان


مقارن ساعت 7 صبح امروز، چهارشنبه در اقدامي ناجوانمرداه

و خرابكارانه بر اثر انفجار بمب كارگذاشته

 شده در پیکانی در نزدیکی  اتوبوس متعلق به كاركنان نيروي زميني

 سپاه زاهدان، 24 تن كشته يا زخمي شدند.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، اين اقدام تروريستي در تقاطع بلوار ثارالله

 در منطقه احمدآباد حوالي شهرك نسترن زاهدان روي داد كه بر اثر

 آن از مجموع 24 سرنشين اتوبوس احتمالا حدود 8 تا 10 نفر شهيد

 و بقیه زخمي شده‌اند و پيكر تمامی شهدا و زخمی ها به بیمارستان

 منتقل شده است.
در اين عمليات تروريستي، يك خودرو سواري پيكان كه داراي 4 نفر

 سرنشين بود، به بهانه اينكه خودرو خراب شده، مقابل اتوبوس

 كاركنان سپاه توقف ‌نمود كه در همين حين سرنشينان خودرو پيكان از

 خودرو خارج و بلافاصله خودرو پيكان منفجر شد.

با سرعت عمل مردم2 نفر از موتورسواران که از انفجار اتوبوس حامل

 نیروهای سپاه مشغول فیلمبرداری بودند، بازداشت شدند.

گفته می‌شود در آثار به جا مانده از مسافران اتوبوس، دو کارت

 شناسايی که یکی متعلق به یکی از پرسنل نیروی انتظامی و دیگری

 متعلق به یک پزشک بوده، یافته شده است.

احتمال مي‌رود گروهك‌هاي تروريستي از جمله گروهك تروريستي

 طرفدار عبدالمالك ريگي كه از اشرار باسابقه منطقه بوده و عامل

 جنايات تروريستي پاسگاه گدار، ناقوك سراوان و تاسوكي زابل است

، در اين غائله نقش داشته باشند. 

يكي از افراد دستگير شده در نظر داشت با عمليات انتحاري، قبل از

 رسيدن نيروهاي امنيتي اقدام به منفجر كردن خود و مواد منفجره كه

 همراه خود داشت نمايد كه قبل از هر اقدامي دستگير شد.

به تمامی خانوادهای داغدیده تسلیت میگوییم و در

 غمشان شریکیم

 


 

  نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 0:7  توسط زهرا   | 
 

 

سلام اي نازنين خوب و زيبا


نمي گيري سراغي از دل ما

نمي پرسي تو حال شاپرك ها


نمي گويي كجايند قاصد ك ها

چرا ديگر نمي آيي كنارم


بگو با تو چه كردم ، اي نگارم

بگو يارا چرا از من بريدي


مگر جانا ، تو عشق من نديدي

به ياد آور شكوه لحظه ها را

 
صداقت را ، وفا را ، خنده هارا ها را

به ياد آور صفاي بي دلي را


همان دوري و رنج و يكدلي را

اگر مهتاب گشته همدم تو

 
چرا آمد شبانگاهان غم تو

چرا و صد چرا اي نازنينم

 
بدان تا بودم و هستم همينم

همان عاشق ، همان صادق ، همان راد


كه از ياد تو گردد همچنان شاد

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 16:7  توسط زهرا   | 

رفتم کنار دریا

گفتم بگو خدا کیست

دریا به گوش من گفت:

مثل خدا کسی نیست

او آفریده گار کوه و درخت و دریاست

بخشنده و توانا

بابای بچه ها نیست

اما برای آنها

هم آفریده مادر

هم آفریده بابا 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 19:3  توسط زهرا   | 

ُبسم الله الرحمن الرحیم

من خدا رو دوست دارم چون خدا منو دوست داره.

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 0:8  توسط زهرا   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM